قدم به قدم 2
دخترم
امروز کلاً ده قدمی را یهو برداشتی
تازه داری راه رفتن رو یاد میگیری اونوقت وسطش یادت میافته که برقصی !!!
به قول معروف آسه آسه
نمیدونی چه ذوقی میکنیم ما
دوست هم نداری کسی هواتو داشته باشه ...کلاً می خواهی مستقل بشی و بدون کمک راه بری
منو بابات ظاهرا حواسمون نیست که بگیریمت اما داریم توور حسابی می پاییم
کلی دست میزنیم برات کلی بشکن که بدون کمک ما راه افتادی و مدام داریم میگیم:
آفرین ترمه( به توان n)
نمی دونم وقتی بزرگ شدی اونموقع که ، کم کم تمرین میکنی روی پاهای خودت بایستی
وقتی که واقعا حس استقلال داره توی وجودت عین یک رود خونه راهشو میگیره و میره جلو، اون زمانی که میخوای بگی من من هستم و کسی کاری به کارم نداشته باشه
من و بابات توی چه وضعیت روحی و جسمی هستیم ؟! چه قدر از کار هات لذت میبریم و به انگیزه جدیدت احترام میذاریم
شاید هم مثل بیشتر پدر و مادر ها میترسیم که به خودمون به قبولونیم بچه مون دیگه بزرگ شده وخودش تصمیم گیرنده زندگیش میخواد بشه
نمی دونم روزگار چه جوری میچرخه...جامعه فعلی به کجا رسیده و فرهنگ مردم چه تغییری کرده یا بالاخره یک تکونی خورده؟ اصلا ما کجا هستیم ؟ چرخیدن روزگار چندان دست خودمون که نیست شاید اصلا اینجا نبودیدم ، اونجا بودیم ...بابات و من که هر جوری برنامه ریزی کنیم خداوند گرامی یکجوری دیگه رقمش میزنه .اینو بارها و به ما ثابت کرده
........چه میدونم اصلا ...... یک راه رفتن که اینقدر فکر و خیال آینده رو نداره


قدم به قدم 2
